نگارش:فاطمه رحيمي
آمادهسازی قبل از تدریس (10دقیقه)
ابتدا دانشپژوه باید به ارتباط این درس با درسهای قبلی پی ببرد. برای داشتن درک درست و اصولی از سقراط و دغدغههای او باید با سوفسطائیان آشنا شویم. سوفسطائیان گروهی بودند که در قرن پنجم قبل از میلاد بعد از اختلاف نظر جهانشناسان یونانی در مورد سؤالات کلی و اساسی پیرامون جهان روی کار آمدند و هر گونه واقعیت ثابت را انکار میکردند و اساساً حقیقت را دستنیافتنی میدانستند. با انکار واقعیت و حقیقت انحرافات فکری و عملی بسیاری در زندگی مردم پدید آمده بود حق را باطل و باطل را حق جلوه میدادند و فریب و گمراهی مردم آنقدر ادامه داشت که به بسیاری مسائل اخلاقی توجهی نمیشد و افرادی که در فن سخنوری مهارت داشتند با گرفتن پولهای هنگفت هر گونه ادعایی را ولو باطل، حق جلوه میدادند بدیهی است که در چنین جامعهای حکیمی که به مخالفت با آنان میپردازد از روش خود آنان یعنی بحث و گفتگو برای بطلان ادعایشان استفاده کند و این حکیم کسی جز سقراط نبود.
در مورد سقراط میتوان گفت او یکی از معدود کسانی است که در راه انجام رسالت خویش به شهادت رسید. در این میان روش کشتن وی در تاریخ علم، مشخص است بر خلاف برخی اندیشمندان که اطلاع دقیقی از مرگ آنان در دست نیست.
منابع اطلاعاتی ما از سقراط روایات و اقوال متعددی است که در هر کدام از آنها سقراط به طرز خاصی وصف شده است در برخی از آثار سقراط به طرز نامناسبی وصف شده است مثل فرفوریوس در قرن سوم و لیبانوس در قرن چهارم. البته گفتههای سقراطی که بعد از مرگ او در قالب محاورات و گفتگوهایی توسط شاگردان فراهم آمده مقام اول را در بحث راجع به استاد خود واگذاشتهاند و در این میان محاورات سقراطی افلاطون رتبه اول را در بین این منابع داراست. سقراط در مباحث فلسفی خود هرگز رأی خاصی را عرضه نمیداشت بلکه میخواست تا اشخاص، خویشتن را بیازمایند. تا به آنجا رسند که خود دریابند کیستند یعنی خودشناسی و حقیقتجویی هدف او در زندگی بود. آثار افلاطون را به سه دوره تقسیم کردهاند آثار دوران جوانی و پیری و بین آن دو، آثار دوره جوانی او به صورت مکالمات و گفتگوهایی است که در آنها سقراط استاد اعظم او با یک یا چند سوفسطایی وارد بحث میشود افلاطون آنچه را از استادش آموخته در این گفتگوها به صورت تعریف درست و ثابتی از یک شیء ارائه میدهد.
اهداف کلی رفتاری و عملی (10 دقیقه)
خصوصیات اخلاقی و رفتاری سقراط (از زبان افلاطون، دوستان دیگرش، شاگردانش برخی جوانان آتنی) منش و بزرگواری، صفا و سادگی و سخنان شیرین و پر معنا، هر چند ظاهر سخنانش سادهلوحانه و گاهی خندهآور بود اما ژرفای خاصی داشت و مفاهیم والایی که روح کمال طلبی را در افراد برمیانگیخت دربر داشت.
با همه اقشار جامعه بحث و گفتگو میکرد بازاریان، مردم عامی، اعیان و اشراف
مسائل مورد بحث سقراط
1- موضوع تفکر و تأمل قرار دادن مسائل روزمره زندگی
2- نشان دادن برتری فضیلت و کمال نفس بر مال و ثروت
3- انسان نباید با تطمیع و به خاطر پول و ثروت سختی غیر حق بگوید و یا از گفتن سخن حق باز بماند.
4- همنشینی با توانگران و تهیدستان
5- بهرهمندی از سروش غیبی یا الهام ربانی
6- بررسی اوضاع جامعه آن روز آتن و به نقد کشیدن آن در قالب محاورات و گفتگوها
7- توجه به تربیت صحیح جوانان و نشان دادن روش صحیح تربیت در قالب گفتگو
اهداف کلی درس
1- بیان رسالت سقراط که خداوند آن را به عهده وی گذاشته بود.
2- اتهامات سقراط از جانب سوفسطائیان و متنفذان آتنی و دفاعیات سقراط
3- نظر سقراط درباره مرگ و استقبال از آن
4- پیام سقراط که حاوی خویشتنشناسی است.
5- معرفی عقل به عنوان اساسیترین راه شناخت
6- وجود اموری خارج از حس و تجربه بشری مانند جهان دیگر، عقل، خداوند سبحان
بهترین روش در تدریس این درس ذکر روایات و داستانهایی است که در مورد سقراط و دورهای که در آن زندگی میکرد میتوان بیان نموده و بعد از تدریس مباحث به نحو جامع و کلی از دانشآموزان خواست که به صورت گفتگو و مباحثه ماجرای دادگاه و تربیت جوانان و نیز اعتقاد به خدا را در کلاس درس اجرا نمایند البته این کار در جلسات بعدی صورت پذیرد.
ارائه درس به صورت کلی (50 دقیقه)
در مورد سقراط نقل شده که روزی در حالی که سرش را به طرف آسمان گرفته بود از راهی میگذشت گودالی در مقابل وی بود و در آن افتاد کنیزی اهل ملطیه به او خندید و گفت سقراط حواست کجاست؟ سقراط گفت: آنچه دیگران در زمین جستجو میکنند آن را در آسمان مییابم. سقراط به مسائل ماورایی علاقه بسیار داشت و بارها از الهام و سروش غیبی خاصی سخن میگفت که البته در تاریخ فلسفه این سروش تفسیر روشنی ندارد. سقراط درباره مفاهیم والایی مانند فضیلت، شجاعت، عدالت، دانش، قوانین، سیاست بحث و گفتگو میکرد و در هر مورد مخاطب او به جای اینکه تعریف درستی از این مفاهیم ارائه دهد به ذکر مصداقهایی از شجاعت یا فضیلت میپرداخت و سقراط گوشزد میکند که منظور او ارائه تعریف ثابت و درستی از این مفاهیم است و بالاخره نادانی مخاطب را بر او آشکار میساخت در حالی که آن شخص خودش نمیدانست که نادان است پس نادانی بود که از نادانی خودش بیخبر بود. جهل و نادانی اصولاً دو قسم است. 1- جهل بسیط یا ساده که شخص مسئلهای یا مجهول را در ذهن دارد و درصدد پاسخگویی به آن برمیآید. 2- جهل مرکب که شخص نسبت به مطلبی جهل دارد اما از نادانی و جهل خودش بیخبر است و این جهل نسبت به جهل را جهل مرکب مینامند. سقراط با تمام سوفسطائیانی که بحث میکرد در جهل مرکب بودند و چون نادانیشان مبرهن میشد نسبت به سقراط کینه و عداوت را در دل میپروراندند. نقل شده که روزی سقراط از راهی میگذشت جوان سوفسطایی را دید که سراسیمه و شتابان به سویی میرود سقراط به او گفت کمی صبر کن تا ببینم مقصد تو کجاست که چنین شتابانی. جوان گفت: عجله بسیارش برای آن است که نزد قاضی بروم تا پدرم را متهم به بیدینی نمایم زیرا او خدایان را انکار میکند. سقراط بعد از گفتن جملاتی او را آرام کرد و گفت: اصلاً به من بگو دین چیست و دیندار کیست تا بفهمیم پدرت را میتوان به بیدینی متهم کرد یا خیر. جوان بعد از کمی بحث و گفتگو فهمید که اصلاً معنی دین را نمیداند چه برسد به اینکه کسی را به بیدینی متهم کند. سقراط را به مامایی تشبیه میسازند که در باروری اذهانی که حاوی معلوماتی هستند کمک مینماید مانند مامایی که به زن در وضع حمل کمک مینماید و نیز به خرمگسی که اسبی را برمیجهاند مخاطب خود را از جای خود برمیانگیزد و او را به تفکر و تأمل وادار میکند.
اتهامات سقراط چه بود؟
سقراط علاقه بسیاری به تربیت جوانان داشت زیرا آنان در محیط خانوادگی رشد یافته بودند که آنچه آموخته بودند خود نیازموده و تنها به صرف تقلید و عادت اکتفا میکردند پس سقراط به جوانان آموخت که خویشتن را بپرورند و نوعی ناآرامی و دغدغه در آنان ایجاد میکرد و چون با خودشان ناموافق میشدند راهنمایی لازم را مبذول میداشت تا به حقیقت برسند. پس یکی از اتهامات وی گمراهی و تباهی جوانان بود زیرا این رفتار سقراط، خشم والدین آنان را که اغلب سوفسطایی یا تحت تأثیر سوفسطائیان بودند برمیانگیخت. از طرف دیگر در جامعه آن روز آتن پرستش خدایان متعدد و دروغین در معابد مختلف از جمله معبد دلفی و پرستش سنگ و خورشید و ماه موجب شده تا سقراط بنا به الهاماتی که از آن سخن میگفت از خدایی برتر از آسمان و زمین، سخن بگوید و متهم ساختن دیگران به لحاظ بیدینی و انکار خدایانشان نیز عامل دیگری برای متهم ساختن سقراط بود.
رساله دفاعیه یکی از رسالههایی است که افلاطون صحنه محاکمه سقراط را به وصف کشیده است و در آن از دادگاهی سخن میگوید که قاضی، وکلا، هیئت منصفه، سوفسطائیان هستند و از پیش سقراط محکوم به مرگ شده است و تشکیل این دادگاه صرفاً نمایشی بوده است.
جالب توجه آن است که سقراط خود مانند وکیلی به دفاع از نظریات خودش پرداخته و در هر بحث و گفتگویی با متهمکنندگان از جلمه ملتوس، ابتدا به تحسین و تشکر از او پراخته و خود را موافق نظریات او نشان داده و سپس بطلان و دروغ سخنانش را بر او آشکار ساخته است. روش او این گونه است که اشخاص را وادار کند خویشتن را بیازمایند و به آنجا رسند که بدانند کیستند.
به طور مثال خرمیدس یکی از جوانان خودداری بود که خودش نمیدانست که میانهروی یا خودداری چیست و لاخس و نیکیاس دو مرد شجاع بودند که نمیدانستند شجاعت چیست. اتوفرون شخص مقدس و مؤمنی بود که نمیدانست معنی تقدس و ایمان چیست سقراط خویشتنشناسی را بدان سبب لازم میشمرد که بر آن بود که هیچکس به اراده خود بدکار نیست و هر گونه بدکاری را نشانهای از این میدانست که انسان به خود جاهل باشد و این جهل را علم پندارد. تنها دانشی که سقراط دعوی آن را داشت این بود که میداند که هیچ نمیداند. گفتگو با سقراط مانند تصادم با ماهی برق بود که فلج میکرد و به بهت و حیرت میانداخت.
او خود را داناتر از همه میپنداشت اما نه بدان معنا که اغراق و مبالغهای در کار باشد بلکه به این معنا که او به نادانی خود آگاه بود اما دیگران هر چند نادان بودند اما از نادانی خود بیخبر بودند به نظر او خداوند دانای حقیقی است و داناترین انسانها کسی است که مانند سقراط بداند تا چه حد نادان است. نقل شده است که سقراط روزی در معبد دلفی مشغول عبادت خدایی بود که غیر از خدایان متداول آتنی هستند و در آنجا ندایی شنید که او را داناترین مردم معرفی میکرد البته بنا به قولی این الهام غیبی و ندا را دوستش کرفون شنیده بود سقراط برای درک پیام معبد دلفی به نزد مشهورترین سوفسطائیان رفته و با آنان وارد بحث شده بود و در هر مورد اینگونه دریافته: کسانی که پیش از همه به دانایی شهرت داشتند به نظر او زبونتر از دیگران بودند و آنها که چنین آوازهای نداشتند خردمندترین از آنان بودند.
دفاعیه سقراط در مورد این اتهام که جوانان را گمراه میسازد
در گفتگوی با ملتوس از او میپرسد که به نظرش چه کسانی بهتر از همه میتوانند انسان را تربیت کنند و از تمامی افرادی که در دادگاه هستند و حتی متنفذان بیرون از دادگاه نام میبرد و ملتوس ادعا میکند که همه آنان در تربیت کوشا هستند.
سقراط با روش خاص خود نظرات او را رد نمیکند بلکه سؤالات دیگری میپرسد که خطای ادعا ملتوس را بر خودش آشکار سازد. از او میپرسد به نظر تو چه کسی اسب را تربیت میکند آیا همه انسانها در تربیت اسب قادرند و ملتوس جواب میدهد البته تربیت اسب تنها از مهمتر کارآزموده برمیآید سقراط پاسخ میدهد چگونه است که انسان را همگان میتوانند تربیت کنند جز من، و اسب را تنها مهتر کارآزموده میتواند تربیت کند یعنی تربیت اسب دشوارتر از تربیت انسان است و ملتوس پاسخی ندارد و سکوت میکند.
دفاعیه سقراط در مورد انکار خدایان
سقراط سعی میکند افترا و تهمتی را که در این مورد به او وارد آوردهاند برطرف نماید پس اظهار میدارد که انکار خورشید و ماه و کرات به عنوان خدایان تهمتی است که بر او وارد ساختهاند زیرا او این امور را به عنوان آفریدههای خدا قبول دارد و چگونه ممکن است وجود خدایی را حاکم بر آسمانها و زمین بپذیرد اما وجود آفریدههای او را انکار کند درست مثل کسی که وجود زین و لگام و امور مربوط به اسب را بپذیرد اما وجود اسب را انکار کند یا لوازم مربوط به انسان را بپذیرد اما خود انسان را انکار کند در اینجا سقراط از روابط علی و معلولی و دلالت عقلی بر مدلول خود استفاده کند که معمولاً سوفسطائیان در فهم امور از آن غافل بودند.
نظر سقراط درباره مرگ
بنا به گفته خودش از مرگ هیچ نمیداند و از چیزی که بیخبر است هراسی هم ندارد و تنها از چیزهایی میهراسد که به راستی میداند زیانآورند مثل بیاعتنایی به قانون و سرپیچی از فرمان کسی که بهتر و برتر از اوست خواه خدا باشد خواه آدمی.
البته روش بحث سقراط این بود که در هر مورد خود را نسبت به مفهومی نادان و بیاطلاع جلوه میدارد اما در خلال بحث و گفتگو تعریف صحیح و کلی از آن مفهوم ارائه میداد. وی مرگ را نعمت بزرگی میدانست که انتقال از این جهان به جهان دیگری و همنشینی با بزرگان و نیکان است.
به نظر وی مرگ خواه ناخواه به سوی انسان میآید و از آن نمیتوان گریخت اما بدی و زشتی چیزی است که از مرگ تندتر به سوی آدمی روی میآورد چنان سریع که حتی زرنگترین افراد که ادعای دانایی دارند در دام آن گرفتار میشوند اما خود متوجه نیستند در حالیکه همین افراد پر ادعا، تمام سعی خود را میکنند که از مرگ فرار کنند و بیخبر در دام آن گرفتار میشوند. سقراط خود را انسان پیرو فرتوتی میداند که فاصله زیادی با مرگ ندارد پس لزومی ندارد از آن بگریزد. علاوه بر اینکه با مرگ خویش به همنشینی با نیکان در جهان دیگر میپردازد بلکه بعد از مردن او عیبجویان بر اهالی آتن خرده میگیرند که چرا مرد دانایی مانند سقراط را کشتید. مقصودش این است که چه بسا نام نیک افرادی که مظلوم واقع میشوند و در دوره زندگیشان آنان را به درستی نمیشناسند بعد از مرگ بهتر شناخته خواهند شد مخصوصاً اگر بیگناه کشته شوند سقراط درباره مرگ نیز از مطالبی سخن به میان میآورد که از دسترس حس و تجربه بشری خارج است توجه او به شناخت عقلی در معرفت بشری در ضمن گفتگوهایش نمودار است.
هرگز نخواهم گریخت
سقراط پیشنهاد دوستانش را که وسایل فرار او را فراهم ساخته بودند نپذیرفت به دو دلیل 1- حکیم به دنیا دلبستگی ندارد و شخص آزاده و سربلند اگر دیگران را دعوت به پذیرش حق نماید اما خود به خاطر چند روز بیشتر زنده ماندن حقیقت را کتمان کند مانند کسی است که در گفتار از بیاعتنایی به دنیا دم زده و در عمل مشتاق به دنیا بوده است. 2- رسالت سقراط که تمام زندگی خود را صرف عملی نمودن آن ساخته اثبات این مطلب بود که به پیران و جوانان ثابت کند که بیش از آن که در اندیشه تن و مال و مقام باشند باید به روح خود بپردازند و در تربیت آن بکوشند و این مأموریتی بود که حتی تا پای مرگ هم از آن دست برنمیداشت.
پیام سقراط حاوی 2 مطلب است
1- خویشتنشناسی یا خودآگاهی، شعار معروف او «خودت را بشناس» انسان دارای قوه عقلانی است که گوهر تابناکی است در درون هر شخصی و میتواند به کمک آن به دانش حقیقی دست یابد. اگر سقراط ادعای نادانی داشت نمیدانم او با نمیدانم سوفسطائیان تفاوت داشت زیرا سوفسطائیان نه تنها نادان و جاهل بودند بلکه ادعا داشتند چون واقعیت ثابتی وجود ندارد و حقیقت دستیافتنی نیست بشر نمیتواند به هیچ معیار ثابتی در شناخت و در عمل برسد سوفسطائیان تنها راه شناسایی را استفاده از حواس میدانستند و معتقد بودند حواس هم از شخصی به شخص و در زمانها و مکانها به نتایج متعددی انسان را میرساند. مثلاً شربت به دهان مرد بیمار بدمزه و به دهان انسان سالم خوشمزه میآید دیوانگان و افرادی که مالیخولیا دارند چیزهایی حس میکنند که دیگران حس نمیکنند.
در رساله تئتتوس که در درس آینده میخوانیم این مطلب بیان شده، سقراط در آن رساله به بیان ادراک دیگری غیر از حس اشاره میکند و مثالی که میآورد این است: ما رنگ سفید را با حس باصره درک میکنیم و صدای آواز را با حس شنوایی، اما تفاوت این دو حس را به کمک امر و دیگری غیر از حواس درک میکنیم در آن درس دو دلیل دیگر در بیان شناسایی دیگری غیر از حواس ذکر شده که بدان خواهیم رسید باید دانشپژوه به ارتباط این درس با درس دیگر پی ببرد.
پس پیام اول حاوی این مفهوم است نمیدانم سقراط یعنی انسان میتواند به کمک عقل، به شناخت واقعیات برسد اما نمیدانم سوفسطائیان یعنی به کمک شناخت حس نمیتوانیم به تعاریف ثابتی از اشیاء دست یابیم زیرا هر چیزی متغیر است و حواس نیز معیار ثابتی به دست نمیدهد و این گروه از معرفت به کمک عقل غافل بودند.
پیام دوم سقراط
او راه صحیح تفکر را به انسان میآموخت و در بحثهای فلسفی خود میکوشید تا تعریف ثابت و درستی از امور گوناگون به دست دهد. البته بیشترین تلاش سقراط در جهت خویشتنشناسی و آزمودن افراد توسط خودشان است که بدانند تا چه پایه بیاطلاع و نادان هستند و از نادانی خودشان بیخبرند و در این بحث و گفتگوها که به گفتگوی عقلی یا دیالکتیک معروف است (مشتق از دیالوگ dialog) روش استفاده از عقل و یافتن معیار ثابت را در امور مختلف به مخاطب خود نشان دهد.
بیجهت نیست که سقراط را پدر حکمت نامیدهاند زیرا بذر معرفت بشری در مکالمات سقراطی نهفته است.
فعالیتهای تکمیلی (5 دقیقه)
1- برای آگاهی بیشتر درباره سقراط میتوانید به سایت دبیرستان مراجعه و درباره سه حکیم یونانی بیشتر بدانید.
2- با تایپ کلمه فلسفه و سقراط در رایانه میتوانید آگاهی بیشتری در مورد سقراط کسب کنید.
3- با مراجعه به تاریخ فلسفه مانند کاپلستون، و یا تاریخ فلسفه در دوره یونانی و تاریخ فلسفه در جهان اسلامی میتوانید آگاهی بیشتر کسب نمایید.
4- برای هر یک از دانشپژوهان که تحقیقی در مورد سقراط ارائه میدهند نمرهای منظور خواهد شد. این تحقیق را میتوانید به صورت گروهی انجام دهید.
5- هر یک از دانشپژوهان با مراجعه به 5 رساله و 4 رساله افلاطون میتواند یکی از مکالمات سقراطی را به طور خلاصه در کلاس بیان نماید.
ارزشیابی پایانی (15 دقیقه)
چندین سؤال ذکر میشود که اگر در کلاس توانستید درس را به خوبی فرا بگیرید به آنها پاسخ گویید هر چند پاسخ شما بسیار مختصر و ناقص باشد و ذکر پاسخ کامل و مناسب در منزل به عهده خود شما گذاشته میشود.
1- سقراط رسالت خود را در چه میدانست؟
2- علت توطئهچینی متنفذان آتنی علیه او چه بود؟
3- اتهامات سقراط چه بود؟
4- داناترین انسان به نظر سقراط چه کسی است؟
5- سقراط از بیان مسئله تربیت انسان و اسب چه منظوری دارد؟
6- سقراط در دفاع از خودش به بیدینی چه هدفی را دنبال میکرد؟
7- به نظر سقراط مرگ چگونه چیزی است و چرا از آن نمیهراسد؟
8- تفاوت نمیدانم سقراط با نمیدانم سوفسطائیان چه بود؟
9- یکی از خدمات ارزنده سقراط به عالم علم چیست؟
10- به نظر شما روش سقراط در مبارزه علیه سوفسطائیان چگونه بود؟
11- چه پند و اندرزی از گفتگوهای سقراطی میگیرید؟
12- پیام سقراط چه تأثیری در میان انسانها و تاریخ علم داشته است؟
ابتدا دانشپژوه باید به ارتباط این درس با درسهای قبلی پی ببرد. برای داشتن درک درست و اصولی از سقراط و دغدغههای او باید با سوفسطائیان آشنا شویم. سوفسطائیان گروهی بودند که در قرن پنجم قبل از میلاد بعد از اختلاف نظر جهانشناسان یونانی در مورد سؤالات کلی و اساسی پیرامون جهان روی کار آمدند و هر گونه واقعیت ثابت را انکار میکردند و اساساً حقیقت را دستنیافتنی میدانستند. با انکار واقعیت و حقیقت انحرافات فکری و عملی بسیاری در زندگی مردم پدید آمده بود حق را باطل و باطل را حق جلوه میدادند و فریب و گمراهی مردم آنقدر ادامه داشت که به بسیاری مسائل اخلاقی توجهی نمیشد و افرادی که در فن سخنوری مهارت داشتند با گرفتن پولهای هنگفت هر گونه ادعایی را ولو باطل، حق جلوه میدادند بدیهی است که در چنین جامعهای حکیمی که به مخالفت با آنان میپردازد از روش خود آنان یعنی بحث و گفتگو برای بطلان ادعایشان استفاده کند و این حکیم کسی جز سقراط نبود.
در مورد سقراط میتوان گفت او یکی از معدود کسانی است که در راه انجام رسالت خویش به شهادت رسید. در این میان روش کشتن وی در تاریخ علم، مشخص است بر خلاف برخی اندیشمندان که اطلاع دقیقی از مرگ آنان در دست نیست.
منابع اطلاعاتی ما از سقراط روایات و اقوال متعددی است که در هر کدام از آنها سقراط به طرز خاصی وصف شده است در برخی از آثار سقراط به طرز نامناسبی وصف شده است مثل فرفوریوس در قرن سوم و لیبانوس در قرن چهارم. البته گفتههای سقراطی که بعد از مرگ او در قالب محاورات و گفتگوهایی توسط شاگردان فراهم آمده مقام اول را در بحث راجع به استاد خود واگذاشتهاند و در این میان محاورات سقراطی افلاطون رتبه اول را در بین این منابع داراست. سقراط در مباحث فلسفی خود هرگز رأی خاصی را عرضه نمیداشت بلکه میخواست تا اشخاص، خویشتن را بیازمایند. تا به آنجا رسند که خود دریابند کیستند یعنی خودشناسی و حقیقتجویی هدف او در زندگی بود. آثار افلاطون را به سه دوره تقسیم کردهاند آثار دوران جوانی و پیری و بین آن دو، آثار دوره جوانی او به صورت مکالمات و گفتگوهایی است که در آنها سقراط استاد اعظم او با یک یا چند سوفسطایی وارد بحث میشود افلاطون آنچه را از استادش آموخته در این گفتگوها به صورت تعریف درست و ثابتی از یک شیء ارائه میدهد.
اهداف کلی رفتاری و عملی (10 دقیقه)
خصوصیات اخلاقی و رفتاری سقراط (از زبان افلاطون، دوستان دیگرش، شاگردانش برخی جوانان آتنی) منش و بزرگواری، صفا و سادگی و سخنان شیرین و پر معنا، هر چند ظاهر سخنانش سادهلوحانه و گاهی خندهآور بود اما ژرفای خاصی داشت و مفاهیم والایی که روح کمال طلبی را در افراد برمیانگیخت دربر داشت.
با همه اقشار جامعه بحث و گفتگو میکرد بازاریان، مردم عامی، اعیان و اشراف
مسائل مورد بحث سقراط
1- موضوع تفکر و تأمل قرار دادن مسائل روزمره زندگی
2- نشان دادن برتری فضیلت و کمال نفس بر مال و ثروت
3- انسان نباید با تطمیع و به خاطر پول و ثروت سختی غیر حق بگوید و یا از گفتن سخن حق باز بماند.
4- همنشینی با توانگران و تهیدستان
5- بهرهمندی از سروش غیبی یا الهام ربانی
6- بررسی اوضاع جامعه آن روز آتن و به نقد کشیدن آن در قالب محاورات و گفتگوها
7- توجه به تربیت صحیح جوانان و نشان دادن روش صحیح تربیت در قالب گفتگو
اهداف کلی درس
1- بیان رسالت سقراط که خداوند آن را به عهده وی گذاشته بود.
2- اتهامات سقراط از جانب سوفسطائیان و متنفذان آتنی و دفاعیات سقراط
3- نظر سقراط درباره مرگ و استقبال از آن
4- پیام سقراط که حاوی خویشتنشناسی است.
5- معرفی عقل به عنوان اساسیترین راه شناخت
6- وجود اموری خارج از حس و تجربه بشری مانند جهان دیگر، عقل، خداوند سبحان
بهترین روش در تدریس این درس ذکر روایات و داستانهایی است که در مورد سقراط و دورهای که در آن زندگی میکرد میتوان بیان نموده و بعد از تدریس مباحث به نحو جامع و کلی از دانشآموزان خواست که به صورت گفتگو و مباحثه ماجرای دادگاه و تربیت جوانان و نیز اعتقاد به خدا را در کلاس درس اجرا نمایند البته این کار در جلسات بعدی صورت پذیرد.
ارائه درس به صورت کلی (50 دقیقه)
در مورد سقراط نقل شده که روزی در حالی که سرش را به طرف آسمان گرفته بود از راهی میگذشت گودالی در مقابل وی بود و در آن افتاد کنیزی اهل ملطیه به او خندید و گفت سقراط حواست کجاست؟ سقراط گفت: آنچه دیگران در زمین جستجو میکنند آن را در آسمان مییابم. سقراط به مسائل ماورایی علاقه بسیار داشت و بارها از الهام و سروش غیبی خاصی سخن میگفت که البته در تاریخ فلسفه این سروش تفسیر روشنی ندارد. سقراط درباره مفاهیم والایی مانند فضیلت، شجاعت، عدالت، دانش، قوانین، سیاست بحث و گفتگو میکرد و در هر مورد مخاطب او به جای اینکه تعریف درستی از این مفاهیم ارائه دهد به ذکر مصداقهایی از شجاعت یا فضیلت میپرداخت و سقراط گوشزد میکند که منظور او ارائه تعریف ثابت و درستی از این مفاهیم است و بالاخره نادانی مخاطب را بر او آشکار میساخت در حالی که آن شخص خودش نمیدانست که نادان است پس نادانی بود که از نادانی خودش بیخبر بود. جهل و نادانی اصولاً دو قسم است. 1- جهل بسیط یا ساده که شخص مسئلهای یا مجهول را در ذهن دارد و درصدد پاسخگویی به آن برمیآید. 2- جهل مرکب که شخص نسبت به مطلبی جهل دارد اما از نادانی و جهل خودش بیخبر است و این جهل نسبت به جهل را جهل مرکب مینامند. سقراط با تمام سوفسطائیانی که بحث میکرد در جهل مرکب بودند و چون نادانیشان مبرهن میشد نسبت به سقراط کینه و عداوت را در دل میپروراندند. نقل شده که روزی سقراط از راهی میگذشت جوان سوفسطایی را دید که سراسیمه و شتابان به سویی میرود سقراط به او گفت کمی صبر کن تا ببینم مقصد تو کجاست که چنین شتابانی. جوان گفت: عجله بسیارش برای آن است که نزد قاضی بروم تا پدرم را متهم به بیدینی نمایم زیرا او خدایان را انکار میکند. سقراط بعد از گفتن جملاتی او را آرام کرد و گفت: اصلاً به من بگو دین چیست و دیندار کیست تا بفهمیم پدرت را میتوان به بیدینی متهم کرد یا خیر. جوان بعد از کمی بحث و گفتگو فهمید که اصلاً معنی دین را نمیداند چه برسد به اینکه کسی را به بیدینی متهم کند. سقراط را به مامایی تشبیه میسازند که در باروری اذهانی که حاوی معلوماتی هستند کمک مینماید مانند مامایی که به زن در وضع حمل کمک مینماید و نیز به خرمگسی که اسبی را برمیجهاند مخاطب خود را از جای خود برمیانگیزد و او را به تفکر و تأمل وادار میکند.
اتهامات سقراط چه بود؟
سقراط علاقه بسیاری به تربیت جوانان داشت زیرا آنان در محیط خانوادگی رشد یافته بودند که آنچه آموخته بودند خود نیازموده و تنها به صرف تقلید و عادت اکتفا میکردند پس سقراط به جوانان آموخت که خویشتن را بپرورند و نوعی ناآرامی و دغدغه در آنان ایجاد میکرد و چون با خودشان ناموافق میشدند راهنمایی لازم را مبذول میداشت تا به حقیقت برسند. پس یکی از اتهامات وی گمراهی و تباهی جوانان بود زیرا این رفتار سقراط، خشم والدین آنان را که اغلب سوفسطایی یا تحت تأثیر سوفسطائیان بودند برمیانگیخت. از طرف دیگر در جامعه آن روز آتن پرستش خدایان متعدد و دروغین در معابد مختلف از جمله معبد دلفی و پرستش سنگ و خورشید و ماه موجب شده تا سقراط بنا به الهاماتی که از آن سخن میگفت از خدایی برتر از آسمان و زمین، سخن بگوید و متهم ساختن دیگران به لحاظ بیدینی و انکار خدایانشان نیز عامل دیگری برای متهم ساختن سقراط بود.
رساله دفاعیه یکی از رسالههایی است که افلاطون صحنه محاکمه سقراط را به وصف کشیده است و در آن از دادگاهی سخن میگوید که قاضی، وکلا، هیئت منصفه، سوفسطائیان هستند و از پیش سقراط محکوم به مرگ شده است و تشکیل این دادگاه صرفاً نمایشی بوده است.
جالب توجه آن است که سقراط خود مانند وکیلی به دفاع از نظریات خودش پرداخته و در هر بحث و گفتگویی با متهمکنندگان از جلمه ملتوس، ابتدا به تحسین و تشکر از او پراخته و خود را موافق نظریات او نشان داده و سپس بطلان و دروغ سخنانش را بر او آشکار ساخته است. روش او این گونه است که اشخاص را وادار کند خویشتن را بیازمایند و به آنجا رسند که بدانند کیستند.
به طور مثال خرمیدس یکی از جوانان خودداری بود که خودش نمیدانست که میانهروی یا خودداری چیست و لاخس و نیکیاس دو مرد شجاع بودند که نمیدانستند شجاعت چیست. اتوفرون شخص مقدس و مؤمنی بود که نمیدانست معنی تقدس و ایمان چیست سقراط خویشتنشناسی را بدان سبب لازم میشمرد که بر آن بود که هیچکس به اراده خود بدکار نیست و هر گونه بدکاری را نشانهای از این میدانست که انسان به خود جاهل باشد و این جهل را علم پندارد. تنها دانشی که سقراط دعوی آن را داشت این بود که میداند که هیچ نمیداند. گفتگو با سقراط مانند تصادم با ماهی برق بود که فلج میکرد و به بهت و حیرت میانداخت.
او خود را داناتر از همه میپنداشت اما نه بدان معنا که اغراق و مبالغهای در کار باشد بلکه به این معنا که او به نادانی خود آگاه بود اما دیگران هر چند نادان بودند اما از نادانی خود بیخبر بودند به نظر او خداوند دانای حقیقی است و داناترین انسانها کسی است که مانند سقراط بداند تا چه حد نادان است. نقل شده است که سقراط روزی در معبد دلفی مشغول عبادت خدایی بود که غیر از خدایان متداول آتنی هستند و در آنجا ندایی شنید که او را داناترین مردم معرفی میکرد البته بنا به قولی این الهام غیبی و ندا را دوستش کرفون شنیده بود سقراط برای درک پیام معبد دلفی به نزد مشهورترین سوفسطائیان رفته و با آنان وارد بحث شده بود و در هر مورد اینگونه دریافته: کسانی که پیش از همه به دانایی شهرت داشتند به نظر او زبونتر از دیگران بودند و آنها که چنین آوازهای نداشتند خردمندترین از آنان بودند.
دفاعیه سقراط در مورد این اتهام که جوانان را گمراه میسازد
در گفتگوی با ملتوس از او میپرسد که به نظرش چه کسانی بهتر از همه میتوانند انسان را تربیت کنند و از تمامی افرادی که در دادگاه هستند و حتی متنفذان بیرون از دادگاه نام میبرد و ملتوس ادعا میکند که همه آنان در تربیت کوشا هستند.
سقراط با روش خاص خود نظرات او را رد نمیکند بلکه سؤالات دیگری میپرسد که خطای ادعا ملتوس را بر خودش آشکار سازد. از او میپرسد به نظر تو چه کسی اسب را تربیت میکند آیا همه انسانها در تربیت اسب قادرند و ملتوس جواب میدهد البته تربیت اسب تنها از مهمتر کارآزموده برمیآید سقراط پاسخ میدهد چگونه است که انسان را همگان میتوانند تربیت کنند جز من، و اسب را تنها مهتر کارآزموده میتواند تربیت کند یعنی تربیت اسب دشوارتر از تربیت انسان است و ملتوس پاسخی ندارد و سکوت میکند.
دفاعیه سقراط در مورد انکار خدایان
سقراط سعی میکند افترا و تهمتی را که در این مورد به او وارد آوردهاند برطرف نماید پس اظهار میدارد که انکار خورشید و ماه و کرات به عنوان خدایان تهمتی است که بر او وارد ساختهاند زیرا او این امور را به عنوان آفریدههای خدا قبول دارد و چگونه ممکن است وجود خدایی را حاکم بر آسمانها و زمین بپذیرد اما وجود آفریدههای او را انکار کند درست مثل کسی که وجود زین و لگام و امور مربوط به اسب را بپذیرد اما وجود اسب را انکار کند یا لوازم مربوط به انسان را بپذیرد اما خود انسان را انکار کند در اینجا سقراط از روابط علی و معلولی و دلالت عقلی بر مدلول خود استفاده کند که معمولاً سوفسطائیان در فهم امور از آن غافل بودند.
نظر سقراط درباره مرگ
بنا به گفته خودش از مرگ هیچ نمیداند و از چیزی که بیخبر است هراسی هم ندارد و تنها از چیزهایی میهراسد که به راستی میداند زیانآورند مثل بیاعتنایی به قانون و سرپیچی از فرمان کسی که بهتر و برتر از اوست خواه خدا باشد خواه آدمی.
البته روش بحث سقراط این بود که در هر مورد خود را نسبت به مفهومی نادان و بیاطلاع جلوه میدارد اما در خلال بحث و گفتگو تعریف صحیح و کلی از آن مفهوم ارائه میداد. وی مرگ را نعمت بزرگی میدانست که انتقال از این جهان به جهان دیگری و همنشینی با بزرگان و نیکان است.
به نظر وی مرگ خواه ناخواه به سوی انسان میآید و از آن نمیتوان گریخت اما بدی و زشتی چیزی است که از مرگ تندتر به سوی آدمی روی میآورد چنان سریع که حتی زرنگترین افراد که ادعای دانایی دارند در دام آن گرفتار میشوند اما خود متوجه نیستند در حالیکه همین افراد پر ادعا، تمام سعی خود را میکنند که از مرگ فرار کنند و بیخبر در دام آن گرفتار میشوند. سقراط خود را انسان پیرو فرتوتی میداند که فاصله زیادی با مرگ ندارد پس لزومی ندارد از آن بگریزد. علاوه بر اینکه با مرگ خویش به همنشینی با نیکان در جهان دیگر میپردازد بلکه بعد از مردن او عیبجویان بر اهالی آتن خرده میگیرند که چرا مرد دانایی مانند سقراط را کشتید. مقصودش این است که چه بسا نام نیک افرادی که مظلوم واقع میشوند و در دوره زندگیشان آنان را به درستی نمیشناسند بعد از مرگ بهتر شناخته خواهند شد مخصوصاً اگر بیگناه کشته شوند سقراط درباره مرگ نیز از مطالبی سخن به میان میآورد که از دسترس حس و تجربه بشری خارج است توجه او به شناخت عقلی در معرفت بشری در ضمن گفتگوهایش نمودار است.
هرگز نخواهم گریخت
سقراط پیشنهاد دوستانش را که وسایل فرار او را فراهم ساخته بودند نپذیرفت به دو دلیل 1- حکیم به دنیا دلبستگی ندارد و شخص آزاده و سربلند اگر دیگران را دعوت به پذیرش حق نماید اما خود به خاطر چند روز بیشتر زنده ماندن حقیقت را کتمان کند مانند کسی است که در گفتار از بیاعتنایی به دنیا دم زده و در عمل مشتاق به دنیا بوده است. 2- رسالت سقراط که تمام زندگی خود را صرف عملی نمودن آن ساخته اثبات این مطلب بود که به پیران و جوانان ثابت کند که بیش از آن که در اندیشه تن و مال و مقام باشند باید به روح خود بپردازند و در تربیت آن بکوشند و این مأموریتی بود که حتی تا پای مرگ هم از آن دست برنمیداشت.
پیام سقراط حاوی 2 مطلب است
1- خویشتنشناسی یا خودآگاهی، شعار معروف او «خودت را بشناس» انسان دارای قوه عقلانی است که گوهر تابناکی است در درون هر شخصی و میتواند به کمک آن به دانش حقیقی دست یابد. اگر سقراط ادعای نادانی داشت نمیدانم او با نمیدانم سوفسطائیان تفاوت داشت زیرا سوفسطائیان نه تنها نادان و جاهل بودند بلکه ادعا داشتند چون واقعیت ثابتی وجود ندارد و حقیقت دستیافتنی نیست بشر نمیتواند به هیچ معیار ثابتی در شناخت و در عمل برسد سوفسطائیان تنها راه شناسایی را استفاده از حواس میدانستند و معتقد بودند حواس هم از شخصی به شخص و در زمانها و مکانها به نتایج متعددی انسان را میرساند. مثلاً شربت به دهان مرد بیمار بدمزه و به دهان انسان سالم خوشمزه میآید دیوانگان و افرادی که مالیخولیا دارند چیزهایی حس میکنند که دیگران حس نمیکنند.
در رساله تئتتوس که در درس آینده میخوانیم این مطلب بیان شده، سقراط در آن رساله به بیان ادراک دیگری غیر از حس اشاره میکند و مثالی که میآورد این است: ما رنگ سفید را با حس باصره درک میکنیم و صدای آواز را با حس شنوایی، اما تفاوت این دو حس را به کمک امر و دیگری غیر از حواس درک میکنیم در آن درس دو دلیل دیگر در بیان شناسایی دیگری غیر از حواس ذکر شده که بدان خواهیم رسید باید دانشپژوه به ارتباط این درس با درس دیگر پی ببرد.
پس پیام اول حاوی این مفهوم است نمیدانم سقراط یعنی انسان میتواند به کمک عقل، به شناخت واقعیات برسد اما نمیدانم سوفسطائیان یعنی به کمک شناخت حس نمیتوانیم به تعاریف ثابتی از اشیاء دست یابیم زیرا هر چیزی متغیر است و حواس نیز معیار ثابتی به دست نمیدهد و این گروه از معرفت به کمک عقل غافل بودند.
پیام دوم سقراط
او راه صحیح تفکر را به انسان میآموخت و در بحثهای فلسفی خود میکوشید تا تعریف ثابت و درستی از امور گوناگون به دست دهد. البته بیشترین تلاش سقراط در جهت خویشتنشناسی و آزمودن افراد توسط خودشان است که بدانند تا چه پایه بیاطلاع و نادان هستند و از نادانی خودشان بیخبرند و در این بحث و گفتگوها که به گفتگوی عقلی یا دیالکتیک معروف است (مشتق از دیالوگ dialog) روش استفاده از عقل و یافتن معیار ثابت را در امور مختلف به مخاطب خود نشان دهد.
بیجهت نیست که سقراط را پدر حکمت نامیدهاند زیرا بذر معرفت بشری در مکالمات سقراطی نهفته است.
فعالیتهای تکمیلی (5 دقیقه)
1- برای آگاهی بیشتر درباره سقراط میتوانید به سایت دبیرستان مراجعه و درباره سه حکیم یونانی بیشتر بدانید.
2- با تایپ کلمه فلسفه و سقراط در رایانه میتوانید آگاهی بیشتری در مورد سقراط کسب کنید.
3- با مراجعه به تاریخ فلسفه مانند کاپلستون، و یا تاریخ فلسفه در دوره یونانی و تاریخ فلسفه در جهان اسلامی میتوانید آگاهی بیشتر کسب نمایید.
4- برای هر یک از دانشپژوهان که تحقیقی در مورد سقراط ارائه میدهند نمرهای منظور خواهد شد. این تحقیق را میتوانید به صورت گروهی انجام دهید.
5- هر یک از دانشپژوهان با مراجعه به 5 رساله و 4 رساله افلاطون میتواند یکی از مکالمات سقراطی را به طور خلاصه در کلاس بیان نماید.
ارزشیابی پایانی (15 دقیقه)
چندین سؤال ذکر میشود که اگر در کلاس توانستید درس را به خوبی فرا بگیرید به آنها پاسخ گویید هر چند پاسخ شما بسیار مختصر و ناقص باشد و ذکر پاسخ کامل و مناسب در منزل به عهده خود شما گذاشته میشود.
1- سقراط رسالت خود را در چه میدانست؟
2- علت توطئهچینی متنفذان آتنی علیه او چه بود؟
3- اتهامات سقراط چه بود؟
4- داناترین انسان به نظر سقراط چه کسی است؟
5- سقراط از بیان مسئله تربیت انسان و اسب چه منظوری دارد؟
6- سقراط در دفاع از خودش به بیدینی چه هدفی را دنبال میکرد؟
7- به نظر سقراط مرگ چگونه چیزی است و چرا از آن نمیهراسد؟
8- تفاوت نمیدانم سقراط با نمیدانم سوفسطائیان چه بود؟
9- یکی از خدمات ارزنده سقراط به عالم علم چیست؟
10- به نظر شما روش سقراط در مبارزه علیه سوفسطائیان چگونه بود؟
11- چه پند و اندرزی از گفتگوهای سقراطی میگیرید؟
12- پیام سقراط چه تأثیری در میان انسانها و تاریخ علم داشته است؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر