نگارش:فاطمه رحيمي
چکیده
در تعریف دین می توان آن را آگاهی از یک امر متعالی دانست و ویژگی امر متعالی که به عنوان تجربه ای متمایز در نظر گرفته شود عنوان دینی بر آن می توان داد و آنچه به عنوان امری غایی به اعتقاد در آید که متعلق سر سپردگی تام باشد و انسان ممکن است حتی برایش فداکاری زیادی نشان دهد آن امری دینی است زیرا به عنوان غایت یا نهایت اندیشیده شده است . هر چه از یک سر سپردگی تام کمتر باشد از یک تجربه دینی کمتر است .
و دو یا سه نوع تجربه وجود دارد که با تجربه دینی کاملاً مرتبط هستند - تجربه اخلاقی ، تجربه امتحانی یا زیبایی شناختی و اخیراً سکولاریا تجربه دنیامداری و تمایز بین اینها به فهم آنچه دقیقاً یک تجربه دینی را مشخص می سازد کمک می کند . فلسفه دینی راههای مختلف خداشناسی را که بر اصل پذیرش دینی متکی است و چگونه خدایی را باور داشتن و اصل و غایت جهان را مورد بحث قرار می دهد . پذیرش وحی ، نبوت ، اخلاق و رابطه علم و دین و خرد گرایی دینداری ، تمثیل ، الهیات طبیعی و ... از جمله مباحث آن می باشند .
مقدمه
فلسفه دینی چیست ؟ زمانی فلسفه دین به معنای تفکر فلسفی در باب دین یعنی دفاع فلسفی از اعتقادات دینی دانسته می شد . فلسفه دین به عنوان ادامه دهنده نقش و کار کرد الهیات طبیعی که متمایز از الهیات و حیانی بود شناخته می گردید . غایت آن ثبات وجود خدا از طریق براهین عقلی بود و از این رو راه برای مدعیات وحی هموار می کرد اما به نظر می رسد بهتر است اثبات وجود خدا از طریق براهین عقلی را الهیات طبیعی و دفاع فلسفی از عقاید دینی را مدافعه دینی بنامیم . از این رو می توان اصطلاح «فلسفۀ دین را در معنای احض آن یعنی تفکر فلسفی در باب دین به کار برد . بنابراین تعریف فلسفه دین وسیله ای برای آموزش دین نیست در باب این لاادریون و افراد متدین یکسان می توانند به تفکر فلسفی بپردازید پس فلسفه دین شعبه ای از فلسفه است و مفاهیم نظام های اعتقادی دینی و نیز پدیدارهای اصلی تجربه دینی و مراسم عبادی و اندیشه ای را که این نظام های عقیدتی بر آن مبتنی هستند مورد مطالعه قرار می دهد .
تعریف دین
انسان ها به نحو اجتناب نا پذیری دینی هستند قبایل بدوی و ما قبل تاریخی سوابق دینی خود را در قالب اعمال حاکی از جاندار پنداشتن طبیعت و توئم پرستی نشان می دادند .
دین بیش از هر چیز کوششی است برای آنکه حقیقت کامل خیر را در تمام وجوه هستی مان باز نماییم و جیمز مارتینو (1900-1805) مدعی بود که دین اعتقاد به خدایی همیشه زنده است یعنی اعتقاد به اراده و ذهنی الهی که حاکم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقی دارد .[1]
ویژگی آگاهی از امر متعالی را به عنوان تجربه ای متمایز می توان دین نامید . و حداقل دو معنا وجود دارد که در آنها تجربه ای دینی ممکن است مشتمل بر تعالی باشد اول آنکه تعالی ممکن است ناظر به و نه غلبه بر شرایط محدودیت و عجز فرد باشد . این می تواند خود استعلایی هم نامیده شود تعالی به معنای متعلق تجربه دینی یعنی همان امر متعالی نیز به کار رفته است و بیشتر منظور مفهوم روحی است . چیزی وقتی متعالی است که به ماوراء برود یا بیش از آگاهی های بی واسطه فرد باشد . و آنچه به عنوان امری غایی به اعتقاد در آید امر متعالی است .[2]
تجربه دینی
تجربه دینی همیشه متضمن استعداد است و این استعداد حداقل هفت جهت داشته است انسان ناگزیر از دینی بودن است وقتی مسیری برای تعالی یافتن مسدود می گردد انسان ها راهی دیگر را می یابند وقتی طرق کاملاً دینی امکان نیابند معانی نیمه مذهبی رخ می نمایاند . انسان چه خوب ، چه بد و چه در واقعیت چه در وهم ، باید تعالی یابد . اگر سمبول ها یا اسطوره های مذهبی سنتی از به دست دادن تجربه استعلاء غایی ناتوان باشند راه های جدیدی با ید جست تاریخ بشریت به میل و طبیعت شدید انسان برای تعالی بخشیدن به خویش اعتراف دارد حتی پوچ گرایان نیز نوعی تعالی به پوچ گرایی خود
می دهند یعنی همیشه باید بیهوده عمل کرد و به قول کامو در غلتاندن سنگی از بالای تپه به سوی پایین بایستی مداومت داشت و اینکه زندگی بیهوده است و این بیهودگی را باید ادامه داد.[3]
ریچارد سوبین برن تپچ نوع تجربه دینی را مطرح می کند : 1- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیئ محسوس که در قلمرو تجربه همگان است برای مثال شخصی خداوند را در تمثال شخصیتی مقدس ، خورشید یا اقیانوس ببیند
2 - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیئ محسوس ، نا متعارف و مشاع ، برای مثال ممکن است شخص امر ما فوق طبیعی رااز طریق بوته ای که مشتعل است اما نمی سوزد تجربه کند . مانند موسی (ع)
3- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده های شخصی که در قالب زبان حسی متعارف قابل توصیف است برای مثال شخصی خداوند را در رویا یا مکاشفه تجربه کند .
4- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده های شخصی که در قالب زبان حسی متعارف قابل توصیف نیست . شخص چیزی را احساس می کند یا می بیند اما آن چیزی مشابه امری توصیف ناپذیر به تجربه او در می آید .
5 - تجربه خداوند یا حقیقت غایی بدون واسطه هر گونه امر حسی مانند مکاشفه عارفانه .[4]
دلایل اعتقاد به وجود خدا
برهان وجودی
دراثبات وجود خداوند نخست برهان سنت آنسلم را می آوریم آنسلم در آغاز مفهوم مسیحی خداوند را در این عبارت خلاصه می کند «وجودی که بزرگتر از آن تصور نتوان کرد . اگر کامل ترین وجود را در ذهن تصور کنیم با این تناقض مواجه خواهیم شد که ممکن است باز هم بتوان وجود کامل تری را تصور کرد بنابراین کامل ترین وجود قابل تصور باید هم در ذهن وجود داشته باشد و هم در عالم واقع .
انتقاد وارد بر این برهان
آیا تصور کامل ترین چیزی تصوری منطقی و مجسم است یا نه آیا ممکن است حتی از لحاظ نظری ، مشخصات کامل ترین چیز قابل تصور را معین داشت و از لحاظ وجود بالفعل چنان وجود را می توان اثبات نمود . [5]
برهان جهان شناختی ، علت نخستین
هر معلولی علتی دارد و این علت نیز علتی دارد و همینطور یک سلسله از علل داریم که باید لایتناهی باشد یا در یک جا متوقف گردد و به علت اولی منتهی شود آکوئیناس امکان وجود سلسله علل نامتناهی را مردود می شمارد و نتیجه می گیرد که باید یک علت نخستین وجود داشته باشد که ما او را خدا می نامیم . اما قبل از امر اولی که منتهی به امر دوم می شود آیا رویدادهایی بی پایان نیز وجود خواهد داشت و در این مورد برهان سکوت می کند . [6]
برهان نظم
اساساً نمی شود جهانی وجود داشته باشد که اجزاء آن با یکدیگر تناسب نداشته باشند . به طور مثال استمرار هر نوع حیاتی در محیطی بالنسبه ثابت و معین مستلزم نظم و انطباق پذیری است . اما تمثیل عالم به ساعت یا خانه بسیار ضعیف است زیرا اگر فرضاً بتوانیم به مدبری الهی برای عالم يقین حاصل کنیم هنوز حق نداریم خدایی حکیم ، قدیر و خبیر را مطابق سنت یهودی مسیحی علم فرض کنیم از یک معلول خاص تنها می توانیم علتی را که قادر به ایجاد آن معلول است استنتاج کنیم بنابراین از یک جهان محدود متناهی هرگز نمی توانیم به آفریننده ای نا محدود و نامتناهی راه ببریم . [7]
برهان اخلاقی ( مدل کار دنیال نیومن )
اگر طبق واقعیت ما هنگام سر پیچی از ندای وجدان احساس مسئولیت کنیم شرم زده می شویم و دچار بیم و هراس می گردیم . همین موضوع دلالت بر موجود یگانه ای دارد که در مقابل او خود را مسئول می دانیم در پیشگاه او احساس شرم می کنیم و از باز خواست او به هراس می افتیم - اگر علت این احساسات و عواطف به این عالم مشهود متعلق نباشد مرجع و موضوعی که ادراک بدان باز می گردد باید فوق طبیعی یا لاهوتی باشد . [8]
براهین مربوط به حوادث و تجربه های خاص
معجزات و اجابت دعا ، وجود خداوند را ثابت می کند این امر از نظر روانی و روانشناسی درست است که اگر یک رشته از رخدادهای مؤثر از این دست به عین مشاهده شوند مسلماً هر شخص حتی شکاک را تکان داده و به سوی اعتقاد به وجود خدا سوق می دهد و هر نوع تجربه یا حادثه ای که به عنوان نشانه ای از تجلی خداوند ارائه گردد می توان آن را برهان بر اثبات وجود خداوند دانست . [9]
بی معنا انگاری زبان دین در رویکرد پوزیتیو یستی
1- بنا به این نظریه هستی منحصر در موجودات مادی است .
2- روش آزمون صحت و سقم گزاره ها ، منحصر به روش تجربی است .
3- گزاره های دینی ، فلسفی ، اخلاقی ، عرفانی ، قابلیت آزمون تجربی ندارند .
پس گزاره های دینی معنا دار و واقع نما نیستند .
نقد این نظریه
آیا دو قضیه اول و دوم خود به روش تجربی آزموده واثبات شده است هرگز . [10]
با توجه به گستردگی هستی آیا همه موجودات در دسترس حواس ماست که آنها را به نحو تجربی بیازماییم با چه معیاری می توان آنها را آزمود .
3- روش تجربی گرا نبار از مبانی فلسفی و متافیزیکی بسیاری است مانند محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين
4 - مفاهیم دینی همه از سنخ اخبار نیست بلکه بخش عمده ی آن ماهیت انشایی و تعلیمی دارد لهذا شرط حکایت گری برای معنا داری در همه آموزه های دینی بی معناست . [11]
ادله عقلی و کلامی بر معنادار بودن زبان دین
چون قرآن برای هدایت آدمی نازل شده بی معنایی یا غیر معرفت زایی یا واقع نمایی آن نقض غرض است
2- فعل و قول لغو بر حکیم متعالی قبیح است پس قرآن به لسانی عام فهم که همان شیوه عقلایی محاوره است نازل گشته .
مشکل ناشی از اصل تحقیق پذیری و ابطال پذیری
پوز یتیو یست های منطقی سعی داشتند بسیاری از مباحثات فلسفی سنتی و دیگر معتقدات را با نشان دادن این که دعاوی مورد بحث بی معنا هستند از میان بردارند اصل تحقیق پذیری به عنوان شیوه های برای تشخیص این که چه چیزی واقعاً معنادار است از چیزی که بی معنا است پیش نهاد شد اما خود این اصل از لحاظ تحلیلی چگونه صادق است زیرا دیگران هم حق دارند معنایی جامع تر و متفاوت ارائه دهند و نیز خود این اصلا از لحاظ تجربی قابل تحقیق نیست پس باید خود آن هم بی معنا باشد . [12]
یکتا باوری مشتمل بر یک سلسله دعاوی در مورد واقعیت خداوند است بدین لحاظ مشتمل بر یک سلسله در عیاتی از این لحاظ است : واقعیت از چه قرار است و به اعتقاد ما از چه قرار است . خداوند وجود دارد . خداوند به همه مردم عشق می ورزد خداوند آسمان ها و زمین را آفریده است و مؤمنان بر آنند که این ادعاها را نمی توان با روش تجربی و تحقیق پذیری اثبات کرد و از طرفی دیگر آنتونی فلو با طرح اصل ابطال پذیری معتقد است که نمی توان این ادعاها را نیز ابطال کرد و یک سخن وقتی معنا دار است که یک رویداد یا حادثه خاص بتواند در شرایطی آن را ابطال نماید . [13]
بازیل میچل معتقد است که نباید ادعاهای مؤمنان را درباره خدا به عنوان سخنانی تلقی کرد که مؤمنان ناچار باشند به محض اینکه تجربه خلاف آن را ثابت کن رهایش کنند . گرچه مؤمنان معتقدند که آنان چنان که بایسته است دلایل متقاعد کننده ای برای اعتقاد به این سخنان دارند اما این ادعاهای دینی فرضیه های موقتی را که در معرض ابطال پذیری تجربی باشند بیان نمی دارند . بلکه اصول دینی را اعلام می دارند که مؤمنان به آن ملتزم اند و روا نمی دارند که هیچ چیز به نحو قاطع در مقابل به حساب آید و بر حسب این اصول است که مؤمنان تجربه خویش را تفسیر می کنند . [14]
برهان وجودی در الهیات اسلامی
ابن سینا اولین کسی است که چنین شیوه ای را اتخاذ و برهانی بر این اساس تقریر کرده است برهانی که در آن مخلوقات و ویژگیهای آن برای اثبات خداوند متعال استفاده نشده است مولوی می گوید :
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
نمونه بارز آن این جملات است « یا من دلّ علی ذاته بذاته »
تقریر ابن سینا
موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود . اگر واجب الوجود باشد مطلوب ثابت است و اگر ممکن الوجود باشد برای اینکه محذور دور و تسلسل لازم نیابد باید به واجب منتهی گردد . [15]
در این برهان وجود واقعیت امری مسلم و بدیهی فرض شده است این برهان اصل وجود خدا را اثبات می کند اما درباره خصوصیات و صفات وی ساکت است . بنا بر مبانی مشاء ملاک نیاز به علت را امکان ماهوی یا تساوی نسبت ماهیت به وجود و عدم می دانند ولی می توان برهان مذکور را با استفاده از امکان فقری و وجودی که از ابتکارات حکمت متعالیه است تقریر کرد . موجود یا غنی و مستقل بالذات است یا فقیر و وابسته ، اگر فقیر و مستقل است فهو المطلوب و اگر فقیر و نیازمند است برای آنکه محذور دور تسلسل لازم نیاید باید به موجودی غنی و مستقل بالذات منتهی گردد « یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید » [16]
تقریر صدر المتألهین از برهان جودی صدیقین
به نظر ایشان برهان ابن سینا از مفهوم وجود استفاده کرده است و باید از حقیقت وجود بهره برد صدر المتألهین از اصطلاح برهان وجودی استفاده نمی کند بلکه آن را صدیقین می نامد .
اگر عالی ترین مرتبه وجود ، غنی مطلق مستقل و مستغنی از غیر است این همان مطلوب است ولی اگر ذاتاً مستغنی از غیر نباشد معلول و محتاج امری مستغنی بالذات خواهد بود چون تحقق موجودی که فقیر ، وابسته و بلکه عین الربط است بدن تحقق مستقلی غنی و تام محال است و به تعبیر دیگر اگر در رأس سلسله مراتب وجود ، موجودی مستقل و غنی بالذات نمی بود سایر مراتب هم تحقق نمی یافتند زیرا مراتب دیگر عین ربط و نیازمندی هستند و اگر بدون مرتبه اعلای جود تحقق یابند لازمه اش این است که غنی و بی نیاز باشند و این خلف است . [17]
پلورالیزم
عبارت است از اصالت تنوع ادیان ، و همسان انگاری آنها ، از آن رو که همه حق ، یا همه باطل یا همه ناخالص اند و یا اصولاً دین حق ، ناشناخته است یا احیاناً حقانیت نفس الامری مفروض نیست ! لذا مؤمن به هیچ دینی ، هرگز پلورالیزم را حقیقتاً بر نمی تابد ، چه آنکه ایمان ، یا نسبیت و تردید یا بطلان متعلق خود ناسازگار است . از نظر گاه پیروان پلورالیزم ، پلورالیزم نوعی اجتماع نقضمین را در بر دارد زیرا موافق است با اینکه ما با تنوعی روبرو هستیم که به هیچ رو قابل تحویل به امر واحد نیست و باید این تنوع را به حساب آوریم و نادیده نگیریم و برای حصول و حدوث تنوع نظری داشته باشیم . پلورالیزم مثبت ، معنا و ریشه دیگری هم دارد و آن اینکه به بدیل ها و رقیب های موجود که واقعاً کثیرند معتقد بوده و مدعی است تباین ذاتی دارند . بر موضوع واحدی که مبدأ واحد باشد نمی توان محمول های متناقض را حمل کرد زیرا به نوعي اجتماع نقيضین منجر می شود . [18]
مهمترین مبانی پلورالیسم دینی
یکی از مفاهیم و مباحث فلسفه دین و کلام جدید است این واژه به مفهوم نگرش و گرایش به کثرت اولین بار در جهان مسیحیت توسط جان هیک مطرح گردید وی حقانیت و سعادتمندی تمام ادیان و متدنیان را مطرح ساخت .
در واقع پلورالیسم دینی ، تفسیری است از تعددو تنوع ادیان نسبت به رستگاری اخروی یا حق یا باطل بودن آنها و گرچه حقیقت در نفس الامر و در واقع ثابت و واحد است ولی آنگاه که در دسترس فکر و اندیشه و تجربه دینی بشر قرار می گیرد رنگین می شود .
از مبانی آن می توان به موارد زیر اشاره کرد :
1- تبدیل دین به تجربه دینی و جانشین ساختن دینداری عرفانی به جای دین که سیره علمی شلایر ماخر در الهیات اعتدالی است .
2- سمبلیک و نمادین دانستن زبان دین که از هدایای پل تيليخ است .
3- تفکیک گوهر و صدف دین و گوهر دانستن قرب به خدا یا پاره ای از گزاره های اخلاقی یا تجربه دینی و تفسیر گزاره های دینی به عنوان صدف دین و اعتنا نکردن به آنها
4- غیر واقعی نمایی زبان دین یعنی گزاره های دینی در حیات دین خاص خود معنا دارد و رقیب دانستن ادیان و یا حق و باطل خواندن آنها درست نیست و حقانیت ادیان به معنای تحول بخشی و تأثیر گذاشتن در انسان هاست نه به معنای مطابقت یا عدم مطابقت با واقع .
این سخن که تنوع دینی موجب تعارض و تفرقه است صحیح است در صورتی که آرمان هر دین با دین قبلی تفاوت داشته باشد ولی دین در واقع یکی بیش نیست و فرقه های ساختگی بشری و آیین ها و مذاهب دروغین شیطانی است که موجب تفرقه می شود . [19]
تجربه دینی در تغایر با تجربه اخلاقی
تجربه دینی مشابه تجربه اخلاقی است وبعضی متفکران تمایل دارندآنهارایکی بدانند.تعریف کانت از دین به صورت «بازشناسی همه وظایفی که خداوند فرمان داده است» درزمره این دسته کلی قرارمی گیرد .
کشیش* باتلر گفته است دین و اخلاق کاملاً مشابه هستند . رمزی** آنها راخویشاوندان نزدیک منطق یا قرابت های بزرگ می خواند و به همین دلیل این دو در طول تاریخ دوستانی یکسان و دشمنانی واحد داشته اند . تبلیغ معتقد است اخلاق بالذات دینی است همان گون که دین ذاتاً اخلاقی است . برگسون*** مدعی است که در میان اقوام بدوی اخلاق تماماً همان رسوم بوده است همان گونه که دین هر گونه کناره گیری از رسوم را ممنوع می داند اخلاق نیز وسعت دین است . اما سرسپردگی دینی گسترده تر از سرسپردگی اخلاقی است زیرا اولی سرسپردگی تام کل انسان است به کل عالم ، و دین سرسپردگی بشر به عنوان یک کل است که شامل جهات غیر اخلاقی وجودِ مثل تفکر و عمل کردن مثل هنر و نقش آفرینی نیز می شود . اخلاق موضوع وظیفه دین است در صورتی که دین موضوع خواسته ها هم هست . یک تجربه دینی موضوعی برتر از یک تجربه اخلاق دارد زیرا اخلاق تعهد انسان است در قبال انسان ها و در صورتی که دین سر سپردگی او است در قبال آنچه ورای انسان هاست یعنی سرسپردگی به امر متعالی نهایتاً فقط تجربه دینی می تواند وحدتی کامل را به زندگی انسان ببخشد . [20]
* باتلر :فیلسوف اخلاق در زمره متفکرین قرن هجدهم که در صدد پاسخگویی به دیدگاههای هابز درباره طبیعت انسانی و انگیزه های اخلاقی بود .
** رمزی ، ریاضیدان و الهیدان و عالم اخلاقی که در زبان دینی و معرفت شناسی صاحب نظریاتی است .
*** برگسون ، فیلسوف فرانسوی است که مؤثرترین فیلسوف نیمه اول قرن بیستم به حساب می آید .
قرینه گرایی
اغلب دینداران درباره براهینی که له یا علیه خداوند اقامه شده است تأمل چندانی نمی کنند و احتمالاً احساس هم نمی کنند که چیزی را از دست داده اند . درست است که اغلب مردم درباره خدا به شیوه قرینه گرایان می گویند که متأسفانه اغلب مردم در مقام داوری درباره اعتقادات مهم شان علی الخصوص اعتقادات دینی شان بسیار غیر عقلانی رفتار می کنند یکی از مهمترین پیشرفت هایی که در سالهای اخیر در عرصه فلسفه دینی پدید آمد ظهور فیلسوفانی است که قرینه گرایی را قویاً رد می کنند . نه اینکه به شیوه های مبتنی بر ایمان معتقد به خدا باشند بلکه اعتقادات دینی را موجه و معقول می دانند حتی اگر هیچ قرینه ای مؤید آنها نباشد . غالباً این دیدگاه را معرفت شناسی اصلاح شده می خوانند زیرا این دیدگاه مشابه پاره ای آرای مهم در شاخۀ اصلاح شدۀ پروتستانیسم است البته این دیدگاه به خودی خود ربطی به شاخه مسیحیت ندارد یعنی یک فرد قائل به معرفت شناسی اصلاح شده الزاماً نباید مسیحی باشد . سه نماینده مهم معرفت شناسی اصلاح شده عبارتند از : الوین پلانتینجا - نیکولاس ولتر ستورف ، ویلیام آلستون .[21]
امروزه فیلسوفان دین بیش از پیش آموزه های خاصی از الهیات را مورد توجه قرار داده اند . این فیلسوفان نوعاً در صدد آن نیستند که این آموزه ها را به لحاظ فلسفی اثبات یا مسجل کنند .
بلکه ایشان به تبع آنسلم ، آموزه های خاص را که در دین مهم و مورد توجه است مفروض مي انگارند . معنا و مفاد آن را تحلیل می کنند و این پرسش را که آیا عقلاً می توان آن آموزه را تصدیق کرد یا نه را مورد بررسی قرار می دهند .
نمونه های بارز آن مانند : پژوهش تامس موریس در باب تجسد خداوند در عیسی مسیح - ارزیابی مجدد فیلیپ کوبین ، از تلقی سنتی در باب فدیه مسیح برای جبران گناه نوع بشر - تحقیقات ویلیام آستون در
باب معنا و و مد لولات « مأوا گزیدن روح القدس در درون انسان - تلاش النور استامپ برای پاسخ دادن به این مدعا که دعای حاجت کاری واقعاً عبث است و تحلیل جورج ماورودس از مدل های مختلف وحی الهی . فیلسوفان دینی درباره بی نیازی خداوند به دعای انسان و اینکه تحقق حوادث به دست اوست بدون علم ما و اگر بخواهد انجام می دهد یا درباره نفی تجسد خداوند در عیسی مسیح و غیر ممکن بودن این امر و غیره بحث های زیادی دارند . [22]
وحی
اگر الهیات وحیانی را مجموعه ای از حقایق دین تلقی کنیم که ورای طور عقل هستند در آن صورت ، مطابق تلقی ماورودس می توان سه مدل متمایز برای وحی یا انکشاف به دست داد نخست ، مدل مبتنی بر علیت ، نوعی معرفت فطری که انسان با آن پا به عرصه وجود می گذارد . دوم مدل مبتنی بر تجلی ، یعنی خداوند به ما اجازه دهد به نوعی او را تجربه کنیم یا حضور او را به نوعی ادراک نماییم .
سوم مدل مبتنی بر گفت و شنود که توسط روح القدس این امر تحقق می یابد . [23]
صفات خدا
در تعریف دین می توان آن را آگاهی از یک امر متعالی دانست و ویژگی امر متعالی که به عنوان تجربه ای متمایز در نظر گرفته شود عنوان دینی بر آن می توان داد و آنچه به عنوان امری غایی به اعتقاد در آید که متعلق سر سپردگی تام باشد و انسان ممکن است حتی برایش فداکاری زیادی نشان دهد آن امری دینی است زیرا به عنوان غایت یا نهایت اندیشیده شده است . هر چه از یک سر سپردگی تام کمتر باشد از یک تجربه دینی کمتر است .
و دو یا سه نوع تجربه وجود دارد که با تجربه دینی کاملاً مرتبط هستند - تجربه اخلاقی ، تجربه امتحانی یا زیبایی شناختی و اخیراً سکولاریا تجربه دنیامداری و تمایز بین اینها به فهم آنچه دقیقاً یک تجربه دینی را مشخص می سازد کمک می کند . فلسفه دینی راههای مختلف خداشناسی را که بر اصل پذیرش دینی متکی است و چگونه خدایی را باور داشتن و اصل و غایت جهان را مورد بحث قرار می دهد . پذیرش وحی ، نبوت ، اخلاق و رابطه علم و دین و خرد گرایی دینداری ، تمثیل ، الهیات طبیعی و ... از جمله مباحث آن می باشند .
مقدمه
فلسفه دینی چیست ؟ زمانی فلسفه دین به معنای تفکر فلسفی در باب دین یعنی دفاع فلسفی از اعتقادات دینی دانسته می شد . فلسفه دین به عنوان ادامه دهنده نقش و کار کرد الهیات طبیعی که متمایز از الهیات و حیانی بود شناخته می گردید . غایت آن ثبات وجود خدا از طریق براهین عقلی بود و از این رو راه برای مدعیات وحی هموار می کرد اما به نظر می رسد بهتر است اثبات وجود خدا از طریق براهین عقلی را الهیات طبیعی و دفاع فلسفی از عقاید دینی را مدافعه دینی بنامیم . از این رو می توان اصطلاح «فلسفۀ دین را در معنای احض آن یعنی تفکر فلسفی در باب دین به کار برد . بنابراین تعریف فلسفه دین وسیله ای برای آموزش دین نیست در باب این لاادریون و افراد متدین یکسان می توانند به تفکر فلسفی بپردازید پس فلسفه دین شعبه ای از فلسفه است و مفاهیم نظام های اعتقادی دینی و نیز پدیدارهای اصلی تجربه دینی و مراسم عبادی و اندیشه ای را که این نظام های عقیدتی بر آن مبتنی هستند مورد مطالعه قرار می دهد .
تعریف دین
انسان ها به نحو اجتناب نا پذیری دینی هستند قبایل بدوی و ما قبل تاریخی سوابق دینی خود را در قالب اعمال حاکی از جاندار پنداشتن طبیعت و توئم پرستی نشان می دادند .
دین بیش از هر چیز کوششی است برای آنکه حقیقت کامل خیر را در تمام وجوه هستی مان باز نماییم و جیمز مارتینو (1900-1805) مدعی بود که دین اعتقاد به خدایی همیشه زنده است یعنی اعتقاد به اراده و ذهنی الهی که حاکم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقی دارد .[1]
ویژگی آگاهی از امر متعالی را به عنوان تجربه ای متمایز می توان دین نامید . و حداقل دو معنا وجود دارد که در آنها تجربه ای دینی ممکن است مشتمل بر تعالی باشد اول آنکه تعالی ممکن است ناظر به و نه غلبه بر شرایط محدودیت و عجز فرد باشد . این می تواند خود استعلایی هم نامیده شود تعالی به معنای متعلق تجربه دینی یعنی همان امر متعالی نیز به کار رفته است و بیشتر منظور مفهوم روحی است . چیزی وقتی متعالی است که به ماوراء برود یا بیش از آگاهی های بی واسطه فرد باشد . و آنچه به عنوان امری غایی به اعتقاد در آید امر متعالی است .[2]
تجربه دینی
تجربه دینی همیشه متضمن استعداد است و این استعداد حداقل هفت جهت داشته است انسان ناگزیر از دینی بودن است وقتی مسیری برای تعالی یافتن مسدود می گردد انسان ها راهی دیگر را می یابند وقتی طرق کاملاً دینی امکان نیابند معانی نیمه مذهبی رخ می نمایاند . انسان چه خوب ، چه بد و چه در واقعیت چه در وهم ، باید تعالی یابد . اگر سمبول ها یا اسطوره های مذهبی سنتی از به دست دادن تجربه استعلاء غایی ناتوان باشند راه های جدیدی با ید جست تاریخ بشریت به میل و طبیعت شدید انسان برای تعالی بخشیدن به خویش اعتراف دارد حتی پوچ گرایان نیز نوعی تعالی به پوچ گرایی خود
می دهند یعنی همیشه باید بیهوده عمل کرد و به قول کامو در غلتاندن سنگی از بالای تپه به سوی پایین بایستی مداومت داشت و اینکه زندگی بیهوده است و این بیهودگی را باید ادامه داد.[3]
ریچارد سوبین برن تپچ نوع تجربه دینی را مطرح می کند : 1- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیئ محسوس که در قلمرو تجربه همگان است برای مثال شخصی خداوند را در تمثال شخصیتی مقدس ، خورشید یا اقیانوس ببیند
2 - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیئ محسوس ، نا متعارف و مشاع ، برای مثال ممکن است شخص امر ما فوق طبیعی رااز طریق بوته ای که مشتعل است اما نمی سوزد تجربه کند . مانند موسی (ع)
3- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده های شخصی که در قالب زبان حسی متعارف قابل توصیف است برای مثال شخصی خداوند را در رویا یا مکاشفه تجربه کند .
4- تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده های شخصی که در قالب زبان حسی متعارف قابل توصیف نیست . شخص چیزی را احساس می کند یا می بیند اما آن چیزی مشابه امری توصیف ناپذیر به تجربه او در می آید .
5 - تجربه خداوند یا حقیقت غایی بدون واسطه هر گونه امر حسی مانند مکاشفه عارفانه .[4]
دلایل اعتقاد به وجود خدا
برهان وجودی
دراثبات وجود خداوند نخست برهان سنت آنسلم را می آوریم آنسلم در آغاز مفهوم مسیحی خداوند را در این عبارت خلاصه می کند «وجودی که بزرگتر از آن تصور نتوان کرد . اگر کامل ترین وجود را در ذهن تصور کنیم با این تناقض مواجه خواهیم شد که ممکن است باز هم بتوان وجود کامل تری را تصور کرد بنابراین کامل ترین وجود قابل تصور باید هم در ذهن وجود داشته باشد و هم در عالم واقع .
انتقاد وارد بر این برهان
آیا تصور کامل ترین چیزی تصوری منطقی و مجسم است یا نه آیا ممکن است حتی از لحاظ نظری ، مشخصات کامل ترین چیز قابل تصور را معین داشت و از لحاظ وجود بالفعل چنان وجود را می توان اثبات نمود . [5]
برهان جهان شناختی ، علت نخستین
هر معلولی علتی دارد و این علت نیز علتی دارد و همینطور یک سلسله از علل داریم که باید لایتناهی باشد یا در یک جا متوقف گردد و به علت اولی منتهی شود آکوئیناس امکان وجود سلسله علل نامتناهی را مردود می شمارد و نتیجه می گیرد که باید یک علت نخستین وجود داشته باشد که ما او را خدا می نامیم . اما قبل از امر اولی که منتهی به امر دوم می شود آیا رویدادهایی بی پایان نیز وجود خواهد داشت و در این مورد برهان سکوت می کند . [6]
برهان نظم
اساساً نمی شود جهانی وجود داشته باشد که اجزاء آن با یکدیگر تناسب نداشته باشند . به طور مثال استمرار هر نوع حیاتی در محیطی بالنسبه ثابت و معین مستلزم نظم و انطباق پذیری است . اما تمثیل عالم به ساعت یا خانه بسیار ضعیف است زیرا اگر فرضاً بتوانیم به مدبری الهی برای عالم يقین حاصل کنیم هنوز حق نداریم خدایی حکیم ، قدیر و خبیر را مطابق سنت یهودی مسیحی علم فرض کنیم از یک معلول خاص تنها می توانیم علتی را که قادر به ایجاد آن معلول است استنتاج کنیم بنابراین از یک جهان محدود متناهی هرگز نمی توانیم به آفریننده ای نا محدود و نامتناهی راه ببریم . [7]
برهان اخلاقی ( مدل کار دنیال نیومن )
اگر طبق واقعیت ما هنگام سر پیچی از ندای وجدان احساس مسئولیت کنیم شرم زده می شویم و دچار بیم و هراس می گردیم . همین موضوع دلالت بر موجود یگانه ای دارد که در مقابل او خود را مسئول می دانیم در پیشگاه او احساس شرم می کنیم و از باز خواست او به هراس می افتیم - اگر علت این احساسات و عواطف به این عالم مشهود متعلق نباشد مرجع و موضوعی که ادراک بدان باز می گردد باید فوق طبیعی یا لاهوتی باشد . [8]
براهین مربوط به حوادث و تجربه های خاص
معجزات و اجابت دعا ، وجود خداوند را ثابت می کند این امر از نظر روانی و روانشناسی درست است که اگر یک رشته از رخدادهای مؤثر از این دست به عین مشاهده شوند مسلماً هر شخص حتی شکاک را تکان داده و به سوی اعتقاد به وجود خدا سوق می دهد و هر نوع تجربه یا حادثه ای که به عنوان نشانه ای از تجلی خداوند ارائه گردد می توان آن را برهان بر اثبات وجود خداوند دانست . [9]
بی معنا انگاری زبان دین در رویکرد پوزیتیو یستی
1- بنا به این نظریه هستی منحصر در موجودات مادی است .
2- روش آزمون صحت و سقم گزاره ها ، منحصر به روش تجربی است .
3- گزاره های دینی ، فلسفی ، اخلاقی ، عرفانی ، قابلیت آزمون تجربی ندارند .
پس گزاره های دینی معنا دار و واقع نما نیستند .
نقد این نظریه
آیا دو قضیه اول و دوم خود به روش تجربی آزموده واثبات شده است هرگز . [10]
با توجه به گستردگی هستی آیا همه موجودات در دسترس حواس ماست که آنها را به نحو تجربی بیازماییم با چه معیاری می توان آنها را آزمود .
3- روش تجربی گرا نبار از مبانی فلسفی و متافیزیکی بسیاری است مانند محال بودن اجتماع و ارتفاع نقيضين
4 - مفاهیم دینی همه از سنخ اخبار نیست بلکه بخش عمده ی آن ماهیت انشایی و تعلیمی دارد لهذا شرط حکایت گری برای معنا داری در همه آموزه های دینی بی معناست . [11]
ادله عقلی و کلامی بر معنادار بودن زبان دین
چون قرآن برای هدایت آدمی نازل شده بی معنایی یا غیر معرفت زایی یا واقع نمایی آن نقض غرض است
2- فعل و قول لغو بر حکیم متعالی قبیح است پس قرآن به لسانی عام فهم که همان شیوه عقلایی محاوره است نازل گشته .
مشکل ناشی از اصل تحقیق پذیری و ابطال پذیری
پوز یتیو یست های منطقی سعی داشتند بسیاری از مباحثات فلسفی سنتی و دیگر معتقدات را با نشان دادن این که دعاوی مورد بحث بی معنا هستند از میان بردارند اصل تحقیق پذیری به عنوان شیوه های برای تشخیص این که چه چیزی واقعاً معنادار است از چیزی که بی معنا است پیش نهاد شد اما خود این اصل از لحاظ تحلیلی چگونه صادق است زیرا دیگران هم حق دارند معنایی جامع تر و متفاوت ارائه دهند و نیز خود این اصلا از لحاظ تجربی قابل تحقیق نیست پس باید خود آن هم بی معنا باشد . [12]
یکتا باوری مشتمل بر یک سلسله دعاوی در مورد واقعیت خداوند است بدین لحاظ مشتمل بر یک سلسله در عیاتی از این لحاظ است : واقعیت از چه قرار است و به اعتقاد ما از چه قرار است . خداوند وجود دارد . خداوند به همه مردم عشق می ورزد خداوند آسمان ها و زمین را آفریده است و مؤمنان بر آنند که این ادعاها را نمی توان با روش تجربی و تحقیق پذیری اثبات کرد و از طرفی دیگر آنتونی فلو با طرح اصل ابطال پذیری معتقد است که نمی توان این ادعاها را نیز ابطال کرد و یک سخن وقتی معنا دار است که یک رویداد یا حادثه خاص بتواند در شرایطی آن را ابطال نماید . [13]
بازیل میچل معتقد است که نباید ادعاهای مؤمنان را درباره خدا به عنوان سخنانی تلقی کرد که مؤمنان ناچار باشند به محض اینکه تجربه خلاف آن را ثابت کن رهایش کنند . گرچه مؤمنان معتقدند که آنان چنان که بایسته است دلایل متقاعد کننده ای برای اعتقاد به این سخنان دارند اما این ادعاهای دینی فرضیه های موقتی را که در معرض ابطال پذیری تجربی باشند بیان نمی دارند . بلکه اصول دینی را اعلام می دارند که مؤمنان به آن ملتزم اند و روا نمی دارند که هیچ چیز به نحو قاطع در مقابل به حساب آید و بر حسب این اصول است که مؤمنان تجربه خویش را تفسیر می کنند . [14]
برهان وجودی در الهیات اسلامی
ابن سینا اولین کسی است که چنین شیوه ای را اتخاذ و برهانی بر این اساس تقریر کرده است برهانی که در آن مخلوقات و ویژگیهای آن برای اثبات خداوند متعال استفاده نشده است مولوی می گوید :
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
نمونه بارز آن این جملات است « یا من دلّ علی ذاته بذاته »
تقریر ابن سینا
موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود . اگر واجب الوجود باشد مطلوب ثابت است و اگر ممکن الوجود باشد برای اینکه محذور دور و تسلسل لازم نیابد باید به واجب منتهی گردد . [15]
در این برهان وجود واقعیت امری مسلم و بدیهی فرض شده است این برهان اصل وجود خدا را اثبات می کند اما درباره خصوصیات و صفات وی ساکت است . بنا بر مبانی مشاء ملاک نیاز به علت را امکان ماهوی یا تساوی نسبت ماهیت به وجود و عدم می دانند ولی می توان برهان مذکور را با استفاده از امکان فقری و وجودی که از ابتکارات حکمت متعالیه است تقریر کرد . موجود یا غنی و مستقل بالذات است یا فقیر و وابسته ، اگر فقیر و مستقل است فهو المطلوب و اگر فقیر و نیازمند است برای آنکه محذور دور تسلسل لازم نیاید باید به موجودی غنی و مستقل بالذات منتهی گردد « یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید » [16]
تقریر صدر المتألهین از برهان جودی صدیقین
به نظر ایشان برهان ابن سینا از مفهوم وجود استفاده کرده است و باید از حقیقت وجود بهره برد صدر المتألهین از اصطلاح برهان وجودی استفاده نمی کند بلکه آن را صدیقین می نامد .
اگر عالی ترین مرتبه وجود ، غنی مطلق مستقل و مستغنی از غیر است این همان مطلوب است ولی اگر ذاتاً مستغنی از غیر نباشد معلول و محتاج امری مستغنی بالذات خواهد بود چون تحقق موجودی که فقیر ، وابسته و بلکه عین الربط است بدن تحقق مستقلی غنی و تام محال است و به تعبیر دیگر اگر در رأس سلسله مراتب وجود ، موجودی مستقل و غنی بالذات نمی بود سایر مراتب هم تحقق نمی یافتند زیرا مراتب دیگر عین ربط و نیازمندی هستند و اگر بدون مرتبه اعلای جود تحقق یابند لازمه اش این است که غنی و بی نیاز باشند و این خلف است . [17]
پلورالیزم
عبارت است از اصالت تنوع ادیان ، و همسان انگاری آنها ، از آن رو که همه حق ، یا همه باطل یا همه ناخالص اند و یا اصولاً دین حق ، ناشناخته است یا احیاناً حقانیت نفس الامری مفروض نیست ! لذا مؤمن به هیچ دینی ، هرگز پلورالیزم را حقیقتاً بر نمی تابد ، چه آنکه ایمان ، یا نسبیت و تردید یا بطلان متعلق خود ناسازگار است . از نظر گاه پیروان پلورالیزم ، پلورالیزم نوعی اجتماع نقضمین را در بر دارد زیرا موافق است با اینکه ما با تنوعی روبرو هستیم که به هیچ رو قابل تحویل به امر واحد نیست و باید این تنوع را به حساب آوریم و نادیده نگیریم و برای حصول و حدوث تنوع نظری داشته باشیم . پلورالیزم مثبت ، معنا و ریشه دیگری هم دارد و آن اینکه به بدیل ها و رقیب های موجود که واقعاً کثیرند معتقد بوده و مدعی است تباین ذاتی دارند . بر موضوع واحدی که مبدأ واحد باشد نمی توان محمول های متناقض را حمل کرد زیرا به نوعي اجتماع نقيضین منجر می شود . [18]
مهمترین مبانی پلورالیسم دینی
یکی از مفاهیم و مباحث فلسفه دین و کلام جدید است این واژه به مفهوم نگرش و گرایش به کثرت اولین بار در جهان مسیحیت توسط جان هیک مطرح گردید وی حقانیت و سعادتمندی تمام ادیان و متدنیان را مطرح ساخت .
در واقع پلورالیسم دینی ، تفسیری است از تعددو تنوع ادیان نسبت به رستگاری اخروی یا حق یا باطل بودن آنها و گرچه حقیقت در نفس الامر و در واقع ثابت و واحد است ولی آنگاه که در دسترس فکر و اندیشه و تجربه دینی بشر قرار می گیرد رنگین می شود .
از مبانی آن می توان به موارد زیر اشاره کرد :
1- تبدیل دین به تجربه دینی و جانشین ساختن دینداری عرفانی به جای دین که سیره علمی شلایر ماخر در الهیات اعتدالی است .
2- سمبلیک و نمادین دانستن زبان دین که از هدایای پل تيليخ است .
3- تفکیک گوهر و صدف دین و گوهر دانستن قرب به خدا یا پاره ای از گزاره های اخلاقی یا تجربه دینی و تفسیر گزاره های دینی به عنوان صدف دین و اعتنا نکردن به آنها
4- غیر واقعی نمایی زبان دین یعنی گزاره های دینی در حیات دین خاص خود معنا دارد و رقیب دانستن ادیان و یا حق و باطل خواندن آنها درست نیست و حقانیت ادیان به معنای تحول بخشی و تأثیر گذاشتن در انسان هاست نه به معنای مطابقت یا عدم مطابقت با واقع .
این سخن که تنوع دینی موجب تعارض و تفرقه است صحیح است در صورتی که آرمان هر دین با دین قبلی تفاوت داشته باشد ولی دین در واقع یکی بیش نیست و فرقه های ساختگی بشری و آیین ها و مذاهب دروغین شیطانی است که موجب تفرقه می شود . [19]
تجربه دینی در تغایر با تجربه اخلاقی
تجربه دینی مشابه تجربه اخلاقی است وبعضی متفکران تمایل دارندآنهارایکی بدانند.تعریف کانت از دین به صورت «بازشناسی همه وظایفی که خداوند فرمان داده است» درزمره این دسته کلی قرارمی گیرد .
کشیش* باتلر گفته است دین و اخلاق کاملاً مشابه هستند . رمزی** آنها راخویشاوندان نزدیک منطق یا قرابت های بزرگ می خواند و به همین دلیل این دو در طول تاریخ دوستانی یکسان و دشمنانی واحد داشته اند . تبلیغ معتقد است اخلاق بالذات دینی است همان گون که دین ذاتاً اخلاقی است . برگسون*** مدعی است که در میان اقوام بدوی اخلاق تماماً همان رسوم بوده است همان گونه که دین هر گونه کناره گیری از رسوم را ممنوع می داند اخلاق نیز وسعت دین است . اما سرسپردگی دینی گسترده تر از سرسپردگی اخلاقی است زیرا اولی سرسپردگی تام کل انسان است به کل عالم ، و دین سرسپردگی بشر به عنوان یک کل است که شامل جهات غیر اخلاقی وجودِ مثل تفکر و عمل کردن مثل هنر و نقش آفرینی نیز می شود . اخلاق موضوع وظیفه دین است در صورتی که دین موضوع خواسته ها هم هست . یک تجربه دینی موضوعی برتر از یک تجربه اخلاق دارد زیرا اخلاق تعهد انسان است در قبال انسان ها و در صورتی که دین سر سپردگی او است در قبال آنچه ورای انسان هاست یعنی سرسپردگی به امر متعالی نهایتاً فقط تجربه دینی می تواند وحدتی کامل را به زندگی انسان ببخشد . [20]
* باتلر :فیلسوف اخلاق در زمره متفکرین قرن هجدهم که در صدد پاسخگویی به دیدگاههای هابز درباره طبیعت انسانی و انگیزه های اخلاقی بود .
** رمزی ، ریاضیدان و الهیدان و عالم اخلاقی که در زبان دینی و معرفت شناسی صاحب نظریاتی است .
*** برگسون ، فیلسوف فرانسوی است که مؤثرترین فیلسوف نیمه اول قرن بیستم به حساب می آید .
قرینه گرایی
اغلب دینداران درباره براهینی که له یا علیه خداوند اقامه شده است تأمل چندانی نمی کنند و احتمالاً احساس هم نمی کنند که چیزی را از دست داده اند . درست است که اغلب مردم درباره خدا به شیوه قرینه گرایان می گویند که متأسفانه اغلب مردم در مقام داوری درباره اعتقادات مهم شان علی الخصوص اعتقادات دینی شان بسیار غیر عقلانی رفتار می کنند یکی از مهمترین پیشرفت هایی که در سالهای اخیر در عرصه فلسفه دینی پدید آمد ظهور فیلسوفانی است که قرینه گرایی را قویاً رد می کنند . نه اینکه به شیوه های مبتنی بر ایمان معتقد به خدا باشند بلکه اعتقادات دینی را موجه و معقول می دانند حتی اگر هیچ قرینه ای مؤید آنها نباشد . غالباً این دیدگاه را معرفت شناسی اصلاح شده می خوانند زیرا این دیدگاه مشابه پاره ای آرای مهم در شاخۀ اصلاح شدۀ پروتستانیسم است البته این دیدگاه به خودی خود ربطی به شاخه مسیحیت ندارد یعنی یک فرد قائل به معرفت شناسی اصلاح شده الزاماً نباید مسیحی باشد . سه نماینده مهم معرفت شناسی اصلاح شده عبارتند از : الوین پلانتینجا - نیکولاس ولتر ستورف ، ویلیام آلستون .[21]
امروزه فیلسوفان دین بیش از پیش آموزه های خاصی از الهیات را مورد توجه قرار داده اند . این فیلسوفان نوعاً در صدد آن نیستند که این آموزه ها را به لحاظ فلسفی اثبات یا مسجل کنند .
بلکه ایشان به تبع آنسلم ، آموزه های خاص را که در دین مهم و مورد توجه است مفروض مي انگارند . معنا و مفاد آن را تحلیل می کنند و این پرسش را که آیا عقلاً می توان آن آموزه را تصدیق کرد یا نه را مورد بررسی قرار می دهند .
نمونه های بارز آن مانند : پژوهش تامس موریس در باب تجسد خداوند در عیسی مسیح - ارزیابی مجدد فیلیپ کوبین ، از تلقی سنتی در باب فدیه مسیح برای جبران گناه نوع بشر - تحقیقات ویلیام آستون در
باب معنا و و مد لولات « مأوا گزیدن روح القدس در درون انسان - تلاش النور استامپ برای پاسخ دادن به این مدعا که دعای حاجت کاری واقعاً عبث است و تحلیل جورج ماورودس از مدل های مختلف وحی الهی . فیلسوفان دینی درباره بی نیازی خداوند به دعای انسان و اینکه تحقق حوادث به دست اوست بدون علم ما و اگر بخواهد انجام می دهد یا درباره نفی تجسد خداوند در عیسی مسیح و غیر ممکن بودن این امر و غیره بحث های زیادی دارند . [22]
وحی
اگر الهیات وحیانی را مجموعه ای از حقایق دین تلقی کنیم که ورای طور عقل هستند در آن صورت ، مطابق تلقی ماورودس می توان سه مدل متمایز برای وحی یا انکشاف به دست داد نخست ، مدل مبتنی بر علیت ، نوعی معرفت فطری که انسان با آن پا به عرصه وجود می گذارد . دوم مدل مبتنی بر تجلی ، یعنی خداوند به ما اجازه دهد به نوعی او را تجربه کنیم یا حضور او را به نوعی ادراک نماییم .
سوم مدل مبتنی بر گفت و شنود که توسط روح القدس این امر تحقق می یابد . [23]
صفات خدا
مسائل ديگري كه فلاسفئه دين با آن سرو كار داشته اند راجع به صفات خدااست0 به طور كلي در اين مسئله ما بعدا لطبيعه كوشيده مي شود تا نظريه اي پرورانده كه يا با آگاهي عمومي ما كه از بعضي سنن ديني به دست آمده است سازگار باشد، يا با شناسائي علمي ما درباره عالم يا باقوهً فاهمه و عاقلهً ما درباره خصوصيت او صاف گوناگون تجربهُ ما0نظريات مربوط به صفات خدا به صورت هاي مختلف در مي آيد، يعني از صورالحاد علمي،كه بنابرآن خدا ساخته تخيل انساني است كه به دلائل گوناگون روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصادي و غيره اختراع وجعل شده است، تا نظريات بسيار استادانهُ ما بعد الطبيعي كه مفاد آنها بيان خصوصيات ارادهُ الهي و مانند آن است، اختلاف پيدا مي كند0ملحدان ومنكران خدا مدعي اند كه ما اكنون داراي آگاهي هستيم كه دليل اعتقادات ديني مردم را بشناسيم 0برخي روانشناسان پاره اي نيازها وميل انسان را دليل اين امر ميدانند بعضي پاره اي نهادها و طبقات راكه در جامعه تشكيل مي شوند دليل اين امر دانسته اند 0يكي از مسائل اين است كه ايا خدا يا خدايان در قدرت و علم وديگر صفات متناهي اند يا نا متناهي0 درشرك قديم يونان هر يك از خدايان در فعل خود محدود بود0 در تصور و مفهوم خدا در سنت يهودي-مسيحي خدا چنان توصيف شده است كه فاقد قدرت و علم كامل و مطلق است0مسئلهً اخلاقي0 مسئلهً ديگري كه خدا پرستان بسيار مورد بحث قرار داده اند رابطً ميان صفات الهي و عدالت اخلاق است 0افلاطون چيزي را كه خدا مي خواهد حق مي دانست0 دكارت اراده و قدرت خدا را بي حد و نهايت مي دانست وآنچه حق بود خواست خدا مي خواند چنين نظريه اي را ((مذهب اصالت اراده)) مينامند 0برخي به حقايق ازلي معتقدند 0 هر يك از امت هاي يهودي و مسيحي و مسلمان سعي كرده اند از خدا پرستي نظريه اي بيان كنند كه با مفهومي كه آنان از خدا دارند وفق بدهد0در اين نظريه ها هر يك از اين امت ها خواستند از دين خودبه نحوي كه مقبول مردم باشد دفاع كنند'.
[1] عقل و اعتقاد دینی ، ص 17 -18 -[2] فلسفه دین ، ترمن گیسلر ، ص 23-22 -[3] همان ، ص 98 -97 -[4] عقل و اعتقاد دینی ، ص 40 - 38 -[5] فلسفه دین ، جان هیک ، ص 49 - 47 -[6] همان ، ص 54 -[7] همان ، ص 64 - 60 -[8] همان ، ص 70 -[9] همان ، ص 74 - 42 -[10] فلسفه دین ، علی اکبر شاد ، ص 102 - 101 [11] همان ، ص 107 [12] مبانی فلسفه دین ، دیوید ای . پیلین ، ص 398 - 397 -[13] همان ، ص 402 - 401 - [14] همان ، ص 404 -[15] فلسفه دین ، محمد حسین زاده ، ص 192 - 191 -[16] همان ، ص 197 - 196 -[17] همان ، ص 203 -202 -[18] فلسفه دین ، رشاد ، ص 145 -142 -[19] کلام جدید ، خسروپناه ، ص 170 - 164 -[20] فلسفه دین ، نرمن گیسلر ، ص 28 - 22 -[21] عقل و اعتقاد دینی ، ص 221 - 219 -[22] همان ، ص 63 - 462 -[23] همان ، ص 487 -
منابع
1- مبانی فلسفه دین ، دیوید ای ، پلین ، ترجمه گروه مترجمان ، ویراسته سید محمود موسوی
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ، نشر مؤسسه بوستان کتاب قم . چاپ اول 1383
2- فلسفه دین ، نرمن گیسلر ، مترجم حمید رضا آیت اللهی ، تهران ، حکمت ، چاپ اول 1384
3- فلسفه دین ، علی اکبر رشاد ، تهران ، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ،
چاپ اول 1383
4- فلسفه دین،جان هیک ، ترجمه بهزاد سالکی ، تهران ، انتشارات بین المللی الهدی ، چاپ سوم 1381
5- عقل و اعتقاد دینی ، مایکل پترسون ، ویلیام هاسکر ، بروس رایشنباخ ، دیوید بازینچر ، ترجمه احمد نراقی ، ابراهیم سلطانی ، نشر طرح نو ، بنیان های فرهنگ امروز ، چاپ اول 1376
6 - فلسفه دین ، محمد حسین زاده ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، مرکز انتشارات ، 1376
7- کلام جدید ، عبدالحسین خسروپناه ، حوزه علمیه قم ، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی ، چاپ دوم 1379
8-كليات فلسفه ريچارد پاپكين –اوروم استرول جلال الدين مجتبوي انتشارات حكمت چاپ سوم
منابع
1- مبانی فلسفه دین ، دیوید ای ، پلین ، ترجمه گروه مترجمان ، ویراسته سید محمود موسوی
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ، نشر مؤسسه بوستان کتاب قم . چاپ اول 1383
2- فلسفه دین ، نرمن گیسلر ، مترجم حمید رضا آیت اللهی ، تهران ، حکمت ، چاپ اول 1384
3- فلسفه دین ، علی اکبر رشاد ، تهران ، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ،
چاپ اول 1383
4- فلسفه دین،جان هیک ، ترجمه بهزاد سالکی ، تهران ، انتشارات بین المللی الهدی ، چاپ سوم 1381
5- عقل و اعتقاد دینی ، مایکل پترسون ، ویلیام هاسکر ، بروس رایشنباخ ، دیوید بازینچر ، ترجمه احمد نراقی ، ابراهیم سلطانی ، نشر طرح نو ، بنیان های فرهنگ امروز ، چاپ اول 1376
6 - فلسفه دین ، محمد حسین زاده ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، مرکز انتشارات ، 1376
7- کلام جدید ، عبدالحسین خسروپناه ، حوزه علمیه قم ، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی ، چاپ دوم 1379
8-كليات فلسفه ريچارد پاپكين –اوروم استرول جلال الدين مجتبوي انتشارات حكمت چاپ سوم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر